غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خال تو ریشه در شکرستان دوانده است

از خط سبز، شهپر طوطی رسانده است

۲

جز خط دل سیه که مبیناد روز خوش

بر شمع آفتاب که دامن فشانده است؟

۳

مجنون من ز کندن جان در طریق عشق

فرهاد را به کوه مکرر جهانده است

۴

تا قامت بلند تو در جلوه آمده است

از رعشه سرو فاختگان را پرانده است

۵

موج سراب می شمرد سلسبیل را

هر کس ز خط سبز تو چشمی چرانده است

۶

با قامت تو سبزه خوابیده است سرو

با چهره تو لاله چراغ نشانده است

۷

دستی است شاخ گل که به مستی نگار من

صائب ز روی ناز به گلشن فشانده است

بازگشت به سروده‌های صائب