روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است
این شعر به توصیف وضعیت روحی و زندگی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی همچون غنچهای شکفته است که با وجود خندیدن، دلهای بسیاری دچار ناامیدی و غم هستند. او از ناپایداری وجود انسان سخن میگوید و اشاره میکند که هرچند نفس انسان محدود است، اما هزینههای او از سرمایه نفس او بیشتر شده است. همچنین به تضاد بین آرامش ظاهری و غم عمیق درونی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت توکل به خدا اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که افرادی که به خدا اعتماد دارند، از خطرات زندگی در امان هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است
دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست
خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است
چون غنچه این بساط که بر خویش چیده ای
تا می کشی نفس همه را باد برده است
سیلاب را ز سایه زمین گیر می کند
کوه غمی که در دل من پا فشرده است
صائب چو موج از خطر بحر ایمن است
هر کس عنان به دست توکل سپرده است