عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است
شاعر در این شعر از عدم تحقق عشق و همچنین درد و رنجی که به خاطر عدم جایگزینی عشق در زندگیاش متحمل میشود، سخن میگوید. او به توصیف احساساتش میپردازد و بیان میکند که هنوز فرصتی برای ابراز عشق و شادی نیافته است. احساساتی چون ناامیدی، درد و بیقراری در او وجود دارد و از وضعیتی که در آن قرار دارد، گلهمند است. او در نهایت به صبر و تلاش برای پیدا کردن دل یا عشق جدیدی اشاره میکند و از شرایط سختی که زمان و تقدیر برایش به وجود آوردهاند، شکایت میکند. شعر در مجموع بیانگر تنهایی، ناامیدی و آرزوی عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است
در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل
گوهر کسی به چنگ فلاخن نداده است
چون دست و پا زنم، که به رنگ شکسته ام
عشق غیور بال پریدن نداده است
فریاد ازین طبیب که با این هجوم درد
ما را به نبض رخصت جستن نداده است
بنمای یک مسیح که گردون تنگ چشم
آبش ز خشک چشمه سوزن نداده است
یک دل به من نما که ز دمسردی فلک
تن چون چراغ صبح به مردن نداده است
مردانه تن به سختی ایام داده ایم
در زیر سنگ، سه چنین تن نداده است
جمع است دل چو غنچه تصویر در برش
هر کس به خود قرار شکفتن نداده است
با تنگ گیری فلک سفله چون کنم؟
دل داده است (و) بخت شکفتن نداده است
فردا چگونه سر ز گریبان برآورد؟
آن را که بوسه تیغ به گردن نداده است
صائب چسان بلند کنم ناله از جگر؟
عشقم هنوز رخصت شیون نداده است