چشم قدح به جلوه مینای باده است
این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است
این شعر درباره زیبایی و جذابیتهای عشق و باده است. شاعر به توصیف زیباییهای خاص چشمها و دلرباییهای معشوق و سختیهای عاشقانه میپردازد. او از داغ لالهها، مجنون و لیلی، و همچنین از درد و عشق ناشی از زیبایی معشوق سخن میگوید. در اینجا باده نماد عشق و شادی است که به کشتی زندگی معنا میبخشد. شاعر همچنین به ناپایداری دنیا و زهد زاهدان اشاره میکند و بر این نکته تاکید میکند که هر کسی با درک نیازهای خود، به نوعی با زندگی و مرگ کنار آمده است. به طور کلی، اثر به زیبایی عشق و پیچیدگیهای آن میپردازد و به درک عمیقتری از زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم قدح به جلوه مینای باده است
این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است
داغ است لاله را به جگر، یا ز بیخودی
مجنون سری به دامن لیلی نهاده است
از زهر چشم، آب دهد تیغ سرو را
از جلوه تو هر که دل از دست داده است
در پای گل به خواب شدن نیست از ادب
در گلشنی که سرو به یک پا ستاده است
در دست ساقیان نبود سیر و دور ما
باد مراد کشتی ما زور باده است
رسوا شود ز ابر بهاران زمین شور
زاهد ز نقص خویش گریزان ز باده است
در خط عنبرین نرسد هیچ فتنه ای
زان فتنه ها که از شب زلف تو زاده است
داند صدف چه می کشد از روی تلخ بحر
هر کس ز احتیاج دهن را گشاده است
صائب غمین نمی شود از مرگ رفتگان
هر کس به خود قرار اقامت نداده است