زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
ابروی او به پشت کمانم گرفته است
این شعر به توصیف عشق و احساساتی عمیق میپردازد. شاعر بیان میکند که زلف محبوبش او را به شدت تسخیر کرده و ابروی او بهگونهای است که قلبش را به تصرف درآورده است. او نمیتواند از عشق خود فرار کند و خود را از آن دور کند، زیرا هر جا که میرود، یاد او را با خود دارد. شاعر به این نکته میپردازد که عشق او به نوعی درد و رنج است و در عین حال مانند آتش و برق در وجودش شعلهور است. در پایان، او به اشکهایش به عنوان نشانهای از درد و اندوه عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
ابروی او به پشت کمانم گرفته است
من چون هدف نمی روم از جای خویشتن
پیکان او عبث به زبانم گرفته است
چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟
فکر کنار او به میانم گرفته است
آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟
عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است
صائب چو ابر گریه اگر می کنم رواست
آتش چو برق در رگ جانم گرفته است