غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است

ابروی او به پشت کمانم گرفته است

۲

من چون هدف نمی روم از جای خویشتن

پیکان او عبث به زبانم گرفته است

۳

چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟

فکر کنار او به میانم گرفته است

۴

آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟

عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است

۵

صائب چو ابر گریه اگر می کنم رواست

آتش چو برق در رگ جانم گرفته است

بازگشت به سروده‌های صائب