بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
بر زخم های تازه کی از بو گذشته است؟
در این شعر، شاعر احساسات و اندوه خود را از گذشت زمان و تغییرات طبیعی بیان میکند. او به یاد گلها و زخمهای جدیدی میافتد که به خاطر فقدان یا دوری از محبوبش به وجود آمدهاند. امروز هیچ فاختهای در باغ آواز نمیخواند و این نشاندهنده ناامیدی و فقدان است. شاعر به زمانه سرد و بیرحم اشاره میکند و میگوید که امیدهایشان مانند درخت نخل از نیرو افتاده است. او همچنین بیان میکند که زندگی آنها همیشه در حال گذر است و هیچ آسودگیای در آن نیست. در نهایت، اندوه او از دل محبوبش ناشی میشود که در دلش به شدت احساس میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
بر زخم های تازه کی از بو گذشته است؟
امروز هیچ فاخته کوکو نمی زند
گویا به باغ آن قد دلجو گذشته است
اوقات من به اشک ندامت شده است صرف
چون سرو، عمر من به لب جو گذشته است
صد پرده شوختر بود از چشم خال تو
این نافه در دویدن از آهو گذشته است
ظلمی که بر تو رفت ز کوتاه دیدگان
بر ماه مصر کی ز ترازو گذشته است؟
از سردی زمانه نهال امید ما
مانند نخل موم ز نیرو گذشته است
از ما سراغ منزل آسودگی مجو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
صائب گذشته است ز افلاک آه من
هر گاه در دل آن قد دلجو گذشته است