یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک گل زمین هزار خیابان نداشته است
این شعر به توصیف دردها و زخمهای عاطفی میپردازد و نشان میدهد که عشق و وابستگی چقدر میتواند پیچیده و آسیبزا باشد. شاعر به کنعان اشاره میکند که نماد زیبایی و Nirvana است، اما این زیبایی و خوشبختی به بهای سختیها و رنجها بدست میآید. او همچنین به تنهایی و عدم وجود عشق واقعی در زندگی دیگران اشاره میکند و به طوفانهای عاطفی که در عشق ایجاد میشود، میپردازد. در پایان، به دشواریهای راه رسیدن به عشق و درک آن اشاره میکند و بیان میکند که برای رسیدن به عشق حقیقی، انسان باید بهای سنگینی بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
یک گل زمین هزار خیابان نداشته است
کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب
ابر سفید این همه باران نداشته است
جز روی او که در عرق شرم غوطه زد
یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است
بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است
عاشق دماغ سیر گلستان نداشته است
خود را چنان که هست تماشا نکرده است
هر دلبری که عاشق حیران نداشته است
خوان سپهر و سفره خاک و بساط دهر
پیش از ظهور عشق نمکدان نداشته است
خواهی شوی عزیز، ز چاه وطن برآی
یوسف بهای آب به کنعان نداشته است
صد جان بهای بوسه طلب می کنی ز خلق
دیگر مگر کسی لب خندان نداشته است؟
صائب اگر چه قلزم عشق آرمیده نیست
در هیچ عهد این همه طوفان نداشته است