پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
در این شعر، شاعر با اشاره به پیری و محدودیتهای ناشی از آن، از آزادی خیال و تواناییهای ذهنی خود سخن میگوید و تأکید میکند که باوجود مشکلات، همیشه امکان بیان و ارتباط وجود دارد. وی به آزادی روحی و گسستن از وابستگیها اشاره میکند و بیان میکند که دردها و سختیها در زندگی هر فرد وجود دارد. همچنین، او در توصیف عشق و احساسات، به نقش و تأثیر زلف معشوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که حتی با وجود وزن دلها، علاقه و عشق همچنان پابرجاست. در نهایت، شاعر بر قدرت ایستادگی و مقاومت در برابر چالشها تأکید میکند، همانند کوه که در برابر سختیها تسلیم نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
گر بشنوی زمن دو سه حرفی چه می شود؟
راه سخن به مور، سلیمان نبسته است
در تنگنای خاک کند سیر لامکان
آزاده ای که دام علایق گسسته است
خون می چکد به هر لبی انگشت می زنی
از زیر تیغ چرخ، مسلم که جسته است؟
با سوزن مسیح نمیآورم برون
خاری که در ره تو به پایم شکسته است
زلف تو در گرفتن دلهاست بیقرار
هر چند از گرانی دلها شکسته است
از قیل و قال تیره شود وقت اهل حال
از عکس طوطی آینه ام زنگ بسته است
صائب ز سیل حادثه از جا نمی رود
چون کوه هر که پای به دامن شکسته است