لعل لب پیاله می آبدار ازوست
جوش صباحت گل روی بهار ازوست
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد و از عناصر طبیعی مانند گلها، ستارهها و بهار برای تشریح ویژگیهای او بهره میگیرد. او میگوید که زیبایی معشوق باعث ایجاد خوشحالی و نشاط در دل دیگران میشود و چشمها به دنبال او میگردند. همچنین به تأثیر عاطفی و روحی این زیبایی اشاره میکند و از اشیاء مانند آینه و باده برای نشان دادن اثرات معشوق بر احساسات انسانها استفاده میکند. شاعر در نهایت بیان میکند که هیچکس نمیتواند نسبت به این زیبایی بیاحساس بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لعل لب پیاله می آبدار ازوست
جوش صباحت گل روی بهار ازوست
ابروی موج درس اشارت ازو گرفت
چشم حباب در گرو انتظار ازوست
گلگونه نشاط ازو یافت لاله زار
خال سیاه بختی مشک تتار ازوست
چشم ستاره می پرد از آرزوی او
مژگان آفتاب، ثریا نثار اوست
زان قطره خوی که بر سمنش تکیه کرده است
شبنم به روی بستر گل بیقرار ازوست
زنگ از دلش به ابروی صیقل نمی رود
آیینه ای که چشم به راه غبار ازوست
دریاب رنگ باختگان خمار را
زان باده ای که دست سبو در نگار ازوست
صائب به نیم گردش چشم آن ستیزه جو
بی اختیار اگر کندت اختیار ازوست