شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست
این شعر به بررسی حالتهای روحی و احساسی شاعر نسبت به عشق و معشوق میپردازد. در آن، شاعر به شیطان دلیر اشاره میکند که در حال حاضر بر حال خرابش مسلط است و از دزدی یاد میکند که خوابش را میرباید. او از معشوقش میخواهد که خود را با ارزش نگه دارد، چرا که او را در پوشش دیگری میبیند. شاعر به تلاشهای خود نیز اشاره میکند که ممکن است به عقب بیفتد و احساس میکند که کارها در رکاب معشوقش پیش میرود. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و عیش در دلهای داغ و معذب نهفته است و به نور عشق اشاره دارد که در تاریکترین لحظات زندگی میدرخشد. شعر به نوعی تأکید بر ارزش عشق و معشوق و تأثیر آنها بر زندگی و تلاش شاعر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست
چشم سفید کرده خود را عزیز دار
کان یوسفی که می طلبی در نقاب توست
از کوشش تو می رود از پیش کار ما
پای به خواب رفته ما در رکاب توست
آب از عقیق و رنگ و ز یاقوت می برد
آن شوخ دیده ای که حریف شراب توست
چون لاله برگ عیشی اگر هست در جهان
در پرده دلی است که داغ و کباب توست
شوخی و شرم جمع نکرده است هیچ کس
این برق خانه سوز نهان در سحاب توست
از خط اگر چه حسن تو شد پای در رکاب
بیهوشیم ز باده پا در رکاب توست
چشم ترا غبار علایق گرفته است
ورنه رموز هر دو جهان در کتاب توست
ز آهستگی بریده شود راه دور عشق
زنجیر پای سعی تو صائب شتاب توست