در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
پیوسته همچو زلف، سرش در کنار اوست
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است، به طوری که هر گونه زیبایی و جذابیتی در دل عاشق ناشی از عشق اوست. شاعر با تصاویری زیبا به توصیف معشوق میپردازد و نشان میدهد که احساسات عاشقانه چقدر عمیق و خالص هستند. او زیباییهای ظاهری و روحی معشوق را با عناصر طبیعی و نمادین ارتباط میدهد و همه چیز را به عشق و محبوبیت او نسبت میدهد. در نهایت، شعر حاکی از وابستگی شدید و هوش و احساساتی است که عاشق نسبت به معشوق خود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
پیوسته همچو زلف، سرش در کنار اوست
موج سراب می شمرد سلسبیل را
دلداده ای که تشنه بوس و کنار اوست
پیراهنش قلمرو جولان یوسف است
هر پرده دلی که در او خارخار اوست
چینی که از جبین نگشاید به زور می
غافل مشو که سکه دارالعیار اوست
خونابه ای که می چکد از مو به موی ما
بی اختیار دیده و دل، از فشار اوست
آن پادشاه حسن که منظور صائب است
خورشید، صید سلسله مشکبار اوست
آن روی لاله رنگ که دل داغدار اوست
چشم سهیل، خال لب جویبار اوست
رنگی که ریخت در قدح لعل، آفتاب
ته جرعه ای ز لعل لب آبدار اوست
با آن فروغ حسن، جگر گوشه سهیل
برگ خزان رسیده ای از لاله زار اوست
هر شبنمی که هست درین باغ و بوستان
گل را بهانه ساخته آیینه دار اوست
گردون که نعل اوست در آتش ز آفتاب
چون سبزه زیر سنگ ز کوه وقار اوست
از دیده نظارگیان می برد غبار
هر مصحف دلی که به خط غبار اوست