آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
نور و صفای شمع و گل از آب و تاب اوست
این شعر به توصیف زیبایی و انرژی یک وجود محبوب میپردازد که نور و صفای او مانند شمع و گل است. شاعر به حیرت و شگفتی خود از این زیبایی اشاره دارد و میگوید که این روشنی از چهره محبوبش ناشی میشود. او همچنین میگوید که نه تنها در دوری از محبوب تردیدی ندارد، بلکه هر گونه شکایت او ناشی از حجاب و دوری از این زیبایی است. در روز حساب، سؤالها و پرسشها زمانی کوتاه میشوند که به عشق و زیبایی او فکر میکند. اگرچه او و دیگران ممکن است در ضعف و محدودیت باشند، اما جان و نفس شاعر به عشق و زیبایی محبوبش وابسته است. در نهایت، او به ناز و لطافت محبوبش اشاره میکند و میگوید که او تحت تأثیر شیوه و دلربایی محبوبش قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
نور و صفای شمع و گل از آب و تاب اوست
در چهره گشاده صبح بهار نیست
فیضی که در گشودن بند نقاب اوست
در هیچ دیده آب نخواهد گذاشتن
این روشنی که با رخ چون آفتاب اوست
از دور باش غیر ندارم شکایتی
هر شکوه ای که هست مرا از حجاب اوست
روز حساب اگر چه ندارد نهایتی
کوته به پرسش ستم بی حساب اوست
از ضعف اگر چه ما به زمین نقش بسته ایم
جان نفس گسسته ما در رکاب اوست
یک مو ز پیچ و تاب میان تو کم نشد
هر چند پیچ و تاب من از پیچ و تاب اوست
گر دیگران به لطف و به احسان مقیدند
صائب اسیر شیوه ناز و عتاب اوست