از خون چو داغ لاله حصار دل من است
هر که بوی خون شنوی منزل من است
این شعر به زیبایی احساسات عمیق و دردهای عاشقانه را بیان میکند. شاعر از خون و داغ لاله به عنوان نماد عشق و غم یاد میکند و تأکید میکند که هر کسی که به عشق و درد او آشنا باشد، در واقع در خانه اوست. او میگوید محبتای که در دل دارد، همچون دانهای درخت و دنیای اوست و حتی طوفان نوح نیز نمیتواند شدت این محبت را درک کند. شاعر به یکدلی با کائنات اشاره میکند و میگوید که هر جا یار بخواهد نمایان شود، در دل او است. همچنین، به تنهایی و عدم آسودگی در زندگی اشاره کرده و به رازهایی در دل کهنهاش میپردازد. در نهایت، شاعر احساس سنگینی و درد در دل خود را بیان میکند و به عشق و احساسات عمیقش اشاره دارد که در دلش جاری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خون چو داغ لاله حصار دل من است
هر که بوی خون شنوی منزل من است
تخم محبتی که سویدای عالم است
امروز در زمین دل قابل من است
طوفان نوح را به نظر درنیاورد
شور محبتی که در آب و گل من است
با کاینات یکدل و یکروی گشته ام
هر جا که یار جلوه کند در دل من است
دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟
بر هر کفی که دست زنم ساحل من است
آسودگی به راه ندانسته ام که چیست
چون برق، منتهای نفس منزل من است
تمکین طور را به فلاخن گذاشته است
این راز سر به مهر که اندر دل من است
دارد ز خون صید حرم دست در نگار
سنگین دلی که درصدد بسمل من است
گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار
صائب گدای دیده دریا دل من است