آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
سررشته امید ز عالم گسستن است
این متن به بررسی مفهوم آسودگی و رهایی از دنیا و تعلقات مادی میپردازد. شاعر بر این باور است که برای دستیابی به آرامش، باید از زوایای تنگ و محدودیتهای دنیوی فاصله گرفت. او به اهمیت ترک وابستگیها، دوسریهای مادی و احساسات منفی اشاره میکند و توصیه میکند که انسان باید خود را از بندهای دنیوی رها کند. آزادی و رهایی تنها در گرو گسستن از این دنیا و توجه به جان و معنویات است و زندگی را باید با نگرشی نو ببینیم تا بتوانیم از آن لذت ببریم. در مجموع، این اشعار تأکید بر آزادی روح و دعوت به دروننگری دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
سررشته امید ز عالم گسستن است
پرداختن ز پرورش تن به جان پاک
از کار گل به آب خضر دست شستن است
در سینه همچو لاله گره کردن آه را
پیوند خود ز عالم بالا گسستن است
گفتار دلخراش به نازکدلان فقر
مینا به راه آبله پایان شکستن است
این خرده حیات که دل بسته ای بر آن
چون دانه سپند درانداز جستن است
پهلو تهی نمودن روشندلان ز خلق
بر روی زنگیان در آیینه بستن است
سر تافتن ز مصلحت عقل بهر نفس
از بهر تیر بال هما را شکستن است
از گریه دروغ، اثر چشم داشتن
از چشمه سار گوهر شهوار جستن است
انداختن بساط اقامت به زیر چرخ
در راه سیل پای به دامن شکستن است
عریان شو از لباس تعلق که در سلوک
سد ره است اگر همه احرام بستن است
بستن ره سؤال به ارباب احتیاج
صائب به روی خود در توفیق بستن است