هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
نقش برون پرده آن جان عالم است
این شعر به بررسی زیباییها و چالشهای زندگی و وجود انسان میپردازد. شاعر به نقشهای دلنشین جهان اشاره میکند و عمق احساسات و عواطف بشری را در دل زندگی بازگو میکند. او به موضوعاتی چون عشق، تنهایی، حسرت و مبارزه میپردازد و نشان میدهد که چطور انسان به رغم مشکلات و حسادتها، به سمت عشق و امید پیش میرود. همچنین به اینکه زندگی، با همه تلخیها و شیرینیهایش، در نهایت زیباست و ما باید از آن لذت ببريم. با اشاره به عواطف عمیق و چالشهای زندگی، شاعر در نهایت به ضرورت دیوانگی و شور در انسان اشاره میکند که همانند نمک در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
نقش برون پرده آن جان عالم است
با تشنگی بساز که دل آب چون شود
بی چشم زخم، چشمه حیوان عالم است
در غیرتم که از سر زلف سیاه کیست
شوری که در دماغ پریشان عالم است
غافل که داده است گریبان به دست برق
چشمی که محو چهره خندان عالم است
از دست و پا زدن نشود آرمیده بحر
کوه شکیب، لنگر طوفان عالم است
خواهد شدن به رغم حسودان عزیز مصر
این جان بیگنه که به زندان عالم است
بی چشم زخم نیست، اگر توتیا شده است
گوی سری که در خم چوگان عالم است
آسوده ای به عالم امکان اگر بود
از راه رحم نیست، ز نسیان عالم است
بازی مخور که شیره جانهاست یکقلم
شیرینیی که در شکرستان عالم است
در چشم عارفان، ورق باد برده ای است
تختی که تکیه گاه سلیمان عالم است
صائب چه لازم است عاقل شویم ما؟
شور جنون ما نمک خوان عالم است