ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
رفتن به پای خویش به زندان چه لازم است؟
در این شعر، شاعر به بررسی بیفایده بودن بسیاری از رفتارها و نگرشها میپردازد. او سوالاتی طرح میکند که نشان میدهند در زندگی چه چیزهایی واقعا ضروری نیستند. به عنوان مثال، نمیتوان از قطره انتظار داشت که در ابر بماند، یا از کسی که در بند فناست، انتظار داشت که فریب زندگی را بخورد. شاعر به نیکیها، عشق، و صبر اشاره میکند و میگوید که نباید به دنبال پاسخگویی به نادانیها یا اظهارنظر کردن درباره دردها باشیم. در نهایت، او به این نکته میرسد که بندگی و قبول احسان نیاز به شرط و شروط ندارد. این شعر به ما یادآوری میکند که بسیاری از چیزهایی که به نظر مهم میآیند در واقع ضروری نیستند و ما باید به اصول عمیقتر و واقعیتر زندگی توجه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
رفتن به پای خویش به زندان چه لازم است؟
ای قطره چون قرار نداری به دست ابر
بیرون شدن ز قلزم و عمان چه لازم است؟
زهر فنا چو عاقبت کار خوردنی است
خوردن فریب چشمه حیوان چه لازم است؟
نیکی ثمر در آب روان زود می دهد
با تیغ او مضایقه جان چه لازم است؟
عشق بلند در گرو قهر و لطف نیست
دشنام فاش و خنده پنهان چه لازم است؟
چون باد صبح کار مرا می کند تمام
بر شمع من فشاندن دامان چه لازم است؟
در جنگ، می کند لب خاموش کار تیغ
دادن جواب مردم نادان چه لازم است؟
چون درد کامرانی خود می کند دواست
اظهار درد پیش طبیبان چه لازم است؟
وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است
رفتن به کوه و دشت و بیابان چه لازم است؟
چون می شود به صبر شکر زهر عادتی
منت کشیدن از شکرستان چه لازم است؟
در وقت خود، چو غنچه گره باز می شود
ممنون شدن ز ناخن و دندان چه لازم است؟
چون بندگی به شرط نمودن نه کار توست
صائب قبول کردن احسان چه لازم است؟