ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
این شعر به مباحثی دربارهٔ خودشناسی، ترک خودی و بررسی مراحل زندگی میپردازد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که رهایی از عالم خودی و خودمحوری، انسان را به درک عمیقتری از حقیقت وجود نزدیکتر میکند. او به محدودیتهای جسم و درک انسانی اشاره میکند و بر ضرورت تسلیم به نیروهای بزرگتر تأکید دارد. همچنین، در انتقاد از جاهلان و بیخبران، به این موضوع میپردازد که هر چه انسان از خودخواهی و خودمحوری فاصله بگیرد، میتواند به حقیقت نزدیکتر شود. در نهایت، شاعر به زیباییهای زندگی و ضرورت برخورداری از دیانت و سیر و سلوک در مسیری صادقانه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
آب ستاده رشته برون آورد ز پا
بگسل ز همرهی که گرانجان و کاهل است
یکرنگ دل چو شد تن خاکی گهر شود
دل متحد به جسم چو شد مهره گل است
دست از خودی بشوی که در دفتر وجود
فردی که در حساب بود فرد باطل است
شهرت بود ز ریزش اگر مطلب کریم
در چشم بی نیازی ما کم ز سایل است
در زیر سقف چرخ نفس راست ساختن
آسوده زیستن ته دیوار مایل است
گیراترست خلق خویش از خون بیگناه
دامن کشیدن از گل بی خار مشکل است
چون زخم، سینه چاک برون می دود ز پوست
خونم ز بس که تشنه شمشیر قاتل است
گفتار جاهلان ز شنیدن بود فزون
خرجش ز دخل بیش بود هر که غافل است
با قامت خمیده جوانانه زیستن
در زیر تیغ بال فشانی ز بسمل است
تسلیم شو که عقده دل را گشادگی
بی برگریز ناخن تدبیر مشکل است
صبح از ستاره ساخت تهی دامن فلک
کم نیست دانه بهر زمینی که قابل است
از خوشه راز دانه مستور فاش شد
گل می کند ز تیغ زبان هر چه در دل است
از خاک دلنشین نتوان برگرفت دل
بیرون شدن ز کوی خرابات مشکل است
صائب هزار بار به از عقل ناقص است
در چشم امتیاز جنونی که کامل است