نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است
این شعر توصیفاتی از عشق و زیبایی است که شاعر به معشوقهاش نسبت میدهد. او از درد و رنجی که به خاطر عشقش تحمل کرده، سخن میگوید و زیباییهای چهره، بوسهها و لحظات شاد را ستایش میکند. شاعر به تصاویری از طبیعت و احساسات عاشقانه اشاره میکند و عشق را به عنوان منبع شادی و زیبایی در زندگی توصیف میکند. همچنین، او به دلنگرانیهای خود و مرارتهای ناشی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که عشق و زیبایی معشوقهاش، روحش را شاداب و زندگیاش را غنیمت میبخشد. در نهایت، او عشق را زیباترین سرود و شعاری برمیشمارد که زندگیاش را پر از معنا میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است
دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوش
دستم ز کار بود، کنار اینچنین خوش است
از تاب چهر، برق خس و خار آرزوست
رخسار آتشین نگار اینچنین خوش است
نگذاشت غیر خانه زین، خانه دگر
معمور در زمانه، سوار اینچنین خوش است
دلها شد از غبار خطش مصحف غبار
بی چشم زخم، خط غبار اینچنین خوش است
هرگز دلم نزد نفسی بر مراد خویش
آیینه پیش روی نگار اینچنین خوش است
دل می رود به حلقه زلفش به پای خود
دام آنچنان خوش است و شکار اینچنین خوش است
هر خار بی گلی، گل بی خار شد ازو
الحق که فیض عام بهار اینچنین خوش است
گل روی خود به اشک ندامت ز خواب شست
در وقت صبح، آب خمار اینچنین خوش است
چون حلقه های زلف دلم را قرار نیست
پرگار خال چهره یار اینچنین خوش است
طوطی چو مغز پسته هم آغوش شکرست
در هم خزیده عاشق و یار اینچنین خوش است
خونی که کرد در دل صیاد، مشک شد
آهو به فکر میر شکار اینچنین خوش است
صائب به غیر عشق ندارد ترانه ای
شعر اینچنین خوش است و شعار اینچنین خوش است