رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
شبنم برای تازگی گلستان بس است
این شعر در وصف احساسات عمیق و عشق نگاشته شده است. شاعر میگوید که زیبایی چهره محبوبش بهقدری است که نیازی به نقاب ندارد و نور او خود آیینه است. او به دردی که در دل دارد اشاره کرده و آن را به شکنندگی رنگ تشبیه میکند. مفاهیم دیگری همچون زمان و فرصت، خلوص عشق، و نیاز به همراهی در مسیر زندگی نیز در شعر مطرح میشود. شاعر بر این نکته تأکید دارد که حتی در شرایط سخت نیز باید سرسخت بود و تحمل کرد. در نهایت، او به ارزش کلام و همدلی اشاره میکند و میگوید که کلامش بهترین همزبان اوست. این شعر به زیبایی احساسات انسانی و عشق را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
شبنم برای تازگی گلستان بس است
حال مرا زبان نکند گر بیان درست
رنگ شکسته، درد مرا ترجمان بس است
فرصت کجاست فکر عمارت کند کسی؟
از خارخار سینه مرا آشیان بس است
تشریف قرب در خور این خاکسار نیست
ما را ز دور سجده این آستان بس است
رخساره ترا به نقاب احتیاج نیست
آیینه را فروغ خود آیینه دان بس است
با کجروان اگر نکنی راستی بجاست
با راست خانگان کجی ای آسمان بس است
چون کودکان به چیدن گل نیست چشم ما
ما را رخ گشاده ای از باغبان بس است
طبل رحیل، قافله ای افکند به راه
یک نغمه سنج در همه بوستان بس است
دریا اگر ز آب مروت شود سراب
ما را عقیق صبر به زیر زبان بس است
آزادگان به راحله خود سفر کنند
تخت روان موج ز ریگ روان بس است
زخمی که خشک بند توان کرد نعمتی است
چشم مرا غباری ازین کاروان بس است
صائب اگر ز همنفسان همدمی نماند
کلک سخن طراز، مرا همزبان بس است