در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
شعر به موضوعاتی چون عشق، غم و زیبایی میپردازد. در این شعر، شاعر به خاموشی و سکوت در برابر لاف زدن اشاره میکند و از عجز انسانی سخن میگوید. او میگوید که زیبایی و طراوت سخن با بیپروایی و دلنبستگی به عشق رنگین میشود. همچنین به چالشهای عشق و بیفایده بودن صبر در عشق اشاره میکند و میگوید درهای امید به نجات در عالم وجود ندارند. تصویرهایی از زیبایی و عشق به کار میگیرد و نشان میدهد که معشوق چون آینهای از حسن و زیبایی است. در مجموع، این شعر تجلی عشق و زیبایی در زندگی و درگیریهای ناشی از آن را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
رنگین ز پیچ و تاب شود چهره سخن
از خون نصیب تیغ به مقدار جوهرست
مهر از جهان ببر که غذای لطیف او
خونی است در لباس، اگر شیر مادرست
صبر گران رکاب نیاید به کار عشق
در بحر بیکنار چه حاجت به لنگرست؟
بر دل غبار کلفت ایام بار نیست
گوهر میان گرد یتیمی نکوترست
از عالم جهات، امید نجات نیست
بیچاره مهره ای که گرفتار ششدرست
دل جلوه گاه حسن به اقبال عشق شد
آیینه روشناس جهان از سکندرست
زان جلوه ها که سرو تو در کار باغ کرد
طوق گلوی فاختگان خط ساغرست
سرچشمه ای که خضر ازو چشم آب داد
در زیر دامن خط سبز تو مضمرست
صائب ز خاک چاشنی قند می برد
موری که محو حسن گلوسوز شکرست