کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست
در این شعر، شاعر به بررسی غم و شادیهای زندگی و تأثیرات عشق میپردازد. او از شادی و لذت ناشی از بادهنوشی صحبت میکند و در عین حال به غمهایی که در دلش ریشه کردهاند اشاره میکند. شاعر به تقصیرات خود و تأثیرات منفی آنها بر زندگیاش پرداخته و حسرت و تنهایی را در راه عشق توصیف میکند. همچنین، او به خوبی و زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و نشان میدهد که هر کسی میتواند در این راه دلش را مهمان کند. در نهایت، شاعر به قدرت کلام و تأثیر آن در بیان احساسات اشاره میکند و میگوید که با وجود مشکلات، عشق نور امید را در زندگیاش روشن کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست
خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است
ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست
روی فلک سیاه ز گرد گناه ما
پشت زمین به کوه ز خواب گران ماست
خطی که گرد خود ز خرابی کشیده ایم
در موج خیز حادثه دارالامان ماست
احوال خود به گریه ادا می کنیم ما
مژگان چو طفل بسته زبان ترجمان ماست
گردون به گرد ما نرسد در سبکروی
برق آتش فسرده ای از کاروان ماست
تنها نه ایم در ره دور و دراز عشق
آوارگی چو ریگ روان همعنان ماست
زلفی که می کشد به کمند آفتاب را
در پیچ و خم ز جوهر تیغ زبان ماست
در کلبه قناعت ما نیست چون منع
هر کس که می خورد دل خود، میهمان ماست
دیوار می نهد به ره سیل تندرو
گرد کسادیی که پی کاروان ماست
از اشک ماست پنجه خورشید در نگار
خونابه فلک ز دل خونچکان ماست
روشن شده است آینه ما به نور عشق
خورشید خال عیب رخ دودمان ماست
(در خون کشیده است ز غیرت بهار را
رنگ شکسته ای که به روی خزان ماست)
صائب گه مناظره از مور عاجزیم
گردون اگر چه عاجز تیغ زبان ماست