شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
موج شراب، سرخی سرهای باب ماست
این شعر بیانگر حسرت و اندوه شاعر از زندگی و تنهایی است. او به استفاده از باده و میخانه به عنوان نمادی از زندگی خوش و شاداب اشاره میکند و میگوید که بیشراب، زندگیاش بیمعنا و مانند سراب است. شاعر ابراز میکند که در عین داشتن زیباییها و لذتها، درد و تلخی در وجودش حس میشود. او از نداشتن خوشی و آهنگ زندگی میگوید و این که روز حساب و بررسی اعمالش فرارسیده است. در نهایت، شاعر از وضعیت کنونی خود و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه است صحبت میکند و بر لزوم همت و تلاش در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
موج شراب، سرخی سرهای باب ماست
مرغابی ایم و عالم آب است جان ما
در مجلسی که باده نباشد سراب ماست
از بس کتاب در گرو باده کرده ایم
امروز خشت میکده ها از کتاب ماست
خود را به تلخ و شور برآورده ایم ما
در آب اگر بود رگ تلخی، گلاب ماست
هرگز کباب ما نمکی بر جگر نداشت
دایم ز بخت شور، نمک در شراب ماست
در زیر پای سرو، شکرخواب می زنیم
چندان که شیشه بر سر بالین خواب ماست
با آن که غیر باد نداریم در گره
لب تشنه تیغ موج به خون حباب ماست
نی می کند به ناخن دشمن شکست ما
آتش کباب کرده مرغ کباب ماست
در دفتر معامله ما خلاف نیست
آن روز عید ماست که روز حساب ماست
از پیچ و تاب زلف مگوئید پیش ما
موی میان، گداخته پیچ و تاب ماست
یک نقطه انتخاب نکرده است هیچ کس
خال بیاض گردن او انتخاب ماست
هر مصرعی که گوشه ابرو کند بلند
افسر به فرقش از رقم انتخاب ماست
چون خصم مضطرب نشود از سؤال ما؟
درمانده کوه طور به فکر جواب ماست
صائب بر آستان قناعت نشسته ایم
گردون غلام همت عالی جناب ماست