خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
گل کوچ کرد و گوش کر باغبان بجاست
این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی در مواجهه با زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر به روشنی از غفلت انسانها صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که در زندگی، هرازگاهی باید از خواب غفلت بیدار شد و به واقعیتهای اطراف توجه کرد. او به فراز و نشیبهای جوانی و عشق و فقدان عزیزان میپردازد و این را که زندگی پر از درد و لذت است، به تصویر میکشد. در مجموع، شعر دعوتی است به هوشیاری و شناخت واقعیات زندگی، با تأکید بر زیباییهای آن، حتی در کنار تلخیها.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
گل کوچ کرد و گوش کر باغبان بجاست
ایمن مشو ز خصمی تیغ زبان که شمع
در بوته گداز بود تا زبان بجاست
کو سینه ای که داغ عزیزان ندیده است؟
اینک هزار لاله درین بوستان بجاست
آیینه خانه دل ما بی غبار نیست
چندان که سرمه واری ازین خاکدان بجاست
عهد شباب رفت و همان مست غفلتیم
شد نوبهار و زحمت خواب گران بجاست
جان را ببین کدام به تلخی سپرده اند؟
از طوطیان شکر، ز هما استخوان بجاست
کج بحث، راستی ز طبیعت برون برد
پهلو تهی نمودن تیر از کمان بجاست
صائب زبان کلک سخن آفرین ماست
امروز شعله ای که درین دودمان بجاست