آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک خود میپردازد. او از سوختن زیبایی و عشق سخن میگوید، به ویژه در مورد تأثیر آتش و اشک بر قلب و روح خود. شاعر گلها و پروانهها را به عنوان نمادهایی از زیبایی و لطافت معرفی میکند که تحت تأثیر آتش عشق یا غم ناتوان گشتهاند. همچنین، او از خواب و آرامش دوری میکند و دردی که در دل دارد، به تصویر میکشد. به طور کلی، این شعر حس عمیق اندوه و عشق سوخته را به خوبی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
در پرده سحاب مرا آفتاب سوخت
پروانه را نسوخت ز فانوس اگر چه شمع
رویش مرا به پرده شرم و حجاب سوخت
خاکستری است گریه آتش عنان من
در پرده های دیده من بس که خواب سوخت
شد زرد خط سبز ازان روی آتشین
چون سبزه ضعیف که در آفتاب سوخت
هر چند عاجزیم حذر کن ز اشک ما
کز گریه داغ بر دل آتش کباب سوخت
نگذاشت آب در جگرم آه آتشین
در برگ گل ز تندی آتش گلاب سوخت
چون زلف، راه عشق سیاهی کند ز دور
از بس نفس درین ره پر پیچ و تاب سوخت
فیضی نبردم از می گلرنگ نوبهار
چون لاله در پیاله من این شراب سوخت
سنگین فتاده خواب تو، ورنه فغان من
در چشم نرم مخمل بیدرد خواب سوخت
از مرحمت به مرهم کافور غوطه داد
صائب اگر کتان مرا ماهتاب سوخت