غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت

۲

گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود

عزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت

۳

اگر پیاله سراپا دهن نمی گردید

که حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟

۴

ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوش

که شرح حال مرا شمع انجمن می گفت

۵

هلال واری ازان سینه دید و رفت از دست

گلی که روز وز شب از چاک پیرهن می گفت

۶

همیشه آه هوادار لاله رویان بود

نسیم تا نفس آخر از چمن می گفت

۷

چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت

هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت

بازگشت به سروده‌های صائب