ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت
این شعر توصیف زیبایی و احساسات عمیق شاعر درباره معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، به نورانی بودن چهره معشوق و تأثیر آن بر دنیای اطراف اشاره میکند. او به تب و تاب و اشتیاقی که در دلش برای معشوق وجود دارد، اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی معشوق چنان بر او تأثیر گذاشته که احساس شکستن و آسیب تحمل میکند. همچنین، تصویرسازی از دل و احساسات در برابر معشوق، توصیفی از عشق و شیدایی را به نمایش میگذارد. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری از محیط و طبیعیات، حال و هوای عاطفی و عمیق عشق را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت
نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت
کلیم دست به رخسار شمع طور گرفت
دو صبح دست در آغوش یکدگر کردند
گلوی شیشه چو با ساعد بلور گرفت
چنان شکستگی دل ز پا فکند مرا
که نقش، پهلویم از نقش پای مور گرفت
ز آشیانه خفاش، دل سیه تر بود
رخ تو خانه چشم مرا به نور گرفت
دلی که داشتم از جان خود عزیزترش
کمان ابروی او از کفم به زور گرفت
نمی شوند ز نان سیر، دست چرخ مگر
خمیر مایه خلق از گل تنور گرفت!
ز چاه کلک من آید گهر برون صائب
چنان که طوفان جوش از دل تنور گرفت