غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت

چگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟

۲

به نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟

که در دو هفته به خرج گداز خواهی رفت

۳

میان مسجد و میخانه هیچ فرقی نیست

به این حضور اگر در نماز خواهی رفت

۴

گذشت عمر تو در فکر چاره جوییها

ز چاره کی به در چاره ساز خواهی رفت؟

۵

نرفت شانه به صد پا ز زلف یار برون

تو چون به این ره دور و دراز خواهی رفت؟

۶

ز حسن عاقبت مرگ اگر شوی آگاه

نفس گداخته اش پیشواز خواهی رفت

۷

چنین که واله طفلان ز سادگی شده ای

به خرج ابجد عشق مجاز خواهی رفت

۸

رسید عمر به انجام، تا به کی صائب

نفس گسسته به دنبال آز خواهی رفت؟

بازگشت به سروده‌های صائب