خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
چو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت
این شعر به توصیف گذر زندگی و لحظات آن میپردازد. شاعر به زیباییهایی اشاره میکند که به سرعت میآیند و میروند، مانند گلها و صبح که لحظاتی را تجربه میکنند و سپس ناپدید میشوند. در این باغ پرثمر، شاعر به اهمیت حیات و عدم وابستگی به نعمتهای دنیوی اشاره میکند و پیغام میدهد که انسان باید به قدری از زندگی لذت ببرد که در نهایت از دنیا با آرامش و سادگی عبور کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت روحی سبکبال و دوری از قید و بندها تأکید میکند و به خوشبختی کسی که از زندگی به درستی بهرهمند شده است، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
چو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت
نریخت رنگ اقامت درین خراب آباد
سری چو ماه به هر روزنی کشید و گذشت
به قدر آنچه سرانجام توشه باید کرد
درین رباط پر از وحشت آرمید و گذشت
پناه برد به دارالامان خاموشی
ز زخم تیغ زبان خون خود خرید و گذشت
فریب نعمت الوان نوبهار نخورد
چو لاله کاسه پر خون به سر کشید و گذشت
دلم ز منت آب حیات گشت سیاه
خوش آن که تشنه به آب بقا رسید و گذشت
هزار غنچه دل واکند سبکروحی
که چون نسیم بر این گلستان وزید و گذشت
گذر ز چرخ مقوس به قد همچو خدنگ
که هر که ماند به زیر فلک خمید و گذشت
خوشا کسی که ازین باغ پر ثمر صائب
به جای میوه سر انگشت خود گزید و گذشت