به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
کدام تشنه، لب خود به جویبار گذاشت؟
این شعر به ابراز احساسات عاشقانه و عمیق شاعر نسبت به یار و عشقش میپردازد. شاعر به اشاره به بیعدالتی و ستم انسانها میپردازد و از عشقش که او را به خضوع و تسلیم در برابر معشوق واداشته سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیتهای معشوق اشاره میکند و از عجز و ناتوانی خود در برابر محبت و جاذبهی او مینویسد. همچنین به مشکلاتی که از عشق ناشی میشود و نوید خوشحالی و غمهای ناشی از محبت اشاره میکند. شاعر به وفا و وعدههایی که به او داده شده، اما محقق نشدهاند، اشاره میکند و در نهایت، نگاه عمیق و انتظارش از عشق را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
کدام تشنه، لب خود به جویبار گذاشت؟
جواب خون حلال مرا چه خواهد گفت؟
ستمگری که تو را دست در نگار گذاشت
به یک دو بوسه کز آن سنگدل طلب کردم
حقوق خدمت صد ساله برکنار گذاشت
چنان فریفته حسن این چمن شدهام
که دست رد نتوانم به هیچ خار گذاشت
ز عجز، قدرت کارش تمام صورت بست
مصوری که شبیه تو نیمکار گذاشت
کجا به سایه بال هما کند اقبال؟
کسی که دامن دولت به اختیار گذاشت
نداشت عرصه میدان بیقراری من
که کوه صبر، مرا عشق برقرار گذاشت
فسان تیزی رفتار گشت سنگ رهش
سبکرویی که مرا دست زیر بار گذاشت
ز سخترویی دشمن نمیشود مغلوب
مبارزی که به دشمن ره فرار گذاشت
گرفت روزن خورشید را به دود چراغ
سیهدلی که تو را خال بر عذار گذاشت
به جلوهای که درین بحر کرد ابر بهار
هزار دانه گوهر به یادگار گذاشت
وفا به وعده ناکرده میکند صائب
همان که دیده ما را در انتظار گذاشت