غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست

که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست

۲

به اهلِ دل چه کند حرفِ بادپیمایان؟

نشانه را خطر از ناوکِ هوایی نیست

۳

ز خنده‌روییِ گردون فریبِ رحم مخور

که رخنه‌های قفس رخنهٔ رهایی نیست

۴

اگرچه دامنِ گل خوابگاهِ شبنم شد

خوشم که دولتِ تردامنان بقایی نیست

۵

شکنجهٔ نظرِ شورِ خلق دلسوز است

به مدعا نرسیدن ز نارسایی نیست

۶

اگر ترددِ خاطر سخن قبول کند

کلیدِ رزق به‌غیر از شکسته‌پایی نیست

۷

همیشه سروِ تهیدست ازان بود سرسبز

که هیچ چشم به‌دنبالِ بینوایی نیست

۸

کناره گیر ز مردم که بی‌دماغان را

شکنجه‌ای بتر از پاسِ آشنایی نیست

۹

به هر که هر چه دهی نامِ آن مبر صائب

که حقِ خود طلبیدن کم از گدایی نیست

بازگشت به سروده‌های صائب