طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
این شعر به نوعی نقد جامعه و انسانهایی است که به خودستایی و نمایش ثروت میپردازند. شاعر به این نکته اشاره میکند که خودستایی واقعی نیست و کارهای زیبا همیشه به ظاهر نیستند. او به معنای عمیقتری از زندگی، عشق و رهایی اشاره دارد و نسبت به فریبندگی دنیای مادی هشدار میدهد. او همچنین از آلام و رنجهای ناشی از نرسیدن به آرزوها صحبت کرده و به اهمیت دوری از روابط سطحی میپردازد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که طلب حق خود از دیگران برابر است با گدایی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
به اهلِ دل چه کند حرفِ بادپیمایان؟
نشانه را خطر از ناوکِ هوایی نیست
ز خندهروییِ گردون فریبِ رحم مخور
که رخنههای قفس رخنهٔ رهایی نیست
اگرچه دامنِ گل خوابگاهِ شبنم شد
خوشم که دولتِ تردامنان بقایی نیست
شکنجهٔ نظرِ شورِ خلق دلسوز است
به مدعا نرسیدن ز نارسایی نیست
اگر ترددِ خاطر سخن قبول کند
کلیدِ رزق بهغیر از شکستهپایی نیست
همیشه سروِ تهیدست ازان بود سرسبز
که هیچ چشم بهدنبالِ بینوایی نیست
کناره گیر ز مردم که بیدماغان را
شکنجهای بتر از پاسِ آشنایی نیست
به هر که هر چه دهی نامِ آن مبر صائب
که حقِ خود طلبیدن کم از گدایی نیست