زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
در او فشردن پای ثبات ممکن نیست
این شعر، با استفاده از تصاویری از عشق و هستی، به ناپایداری و عدم ثبات در زندگی انسانها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که زمین مانند ریگ روان است و در چنین دنیایی، ثبات ممکن نیست. عشق به عنوان یک داغ عمیق در قلبها وجود دارد و تنها راه نجات از عذاب قیامت، درک و پرورش همین عشق است. او به تشنگی و کمبود آب حیات اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز بدون عشق و توجه به محبوب ممکن نیست. همچنین، بیان میکند که تلاش برای رهایی از قید و بند عشق بیفایده است، زیرا عشق مانند کمند خداوندی است که توانایی رهایی از آن وجود ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در دنیا هیچگونه فرار و نجاتی میسر نیست و عاشقی با دشواریهای خاص خود، مواجه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
در او فشردن پای ثبات ممکن نیست
به داغ عشق در اینجا اگر نسوخته ای
ز آفتاب قیامت نجات ممکن نیست
ز فکر تشنه لبان خضر آب سیر نخورد
وگرنه سیری از آب حیات ممکن نیست
ز شرم آن لب شیرین اگر نگردد آب
به چوب بستن دست نبات ممکن نیست
به زور، روی دل از دل نمی توان گرداند
به دوستان، عدم التفات ممکن نیست
چگونه قطره تواند محیط دریا شد؟
ز راه فکر رسیدن به ذات ممکن نیست
مگر وسیله شود خط عنبرین، ورنه
به مهر خال رساندن برات ممکن نیست
مکن تلاش رهایی ز زلف او صائب
که از کمند خدایی نجات ممکن نیست
خلاصی دل ما از جهات ممکن نیست
به زور نقش ز ششدر نجات ممکن نیست
بلاست عاشقی نوخطان چار ابرو
ز چار موجه دریا نجات ممکن نیست