ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست
این شاعر در این شعر به تنگدستی و مشکلات زندگی اشاره میکند و بیان میکند که از این منظر غم ندارد، چرا که درد و رنج در دنیا بسیار است و همه افراد با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند. او در مجلسی که در آن حرام است، نمیتواند لذت واقعی را تجربه کند. همچنین از چشمزخم دیگران نگران است، اما زخمش به درمان احتیاج ندارد. شاعر میگوید که داغ عشق و جنون همهجا مشترک است و هیچکس از آن مصون نیست. درد دلش را با آتش عشق میسوزاند و هنوز اشکهایش ارزشی ندارد. او بر این باور است که حسرت و شکایت در دل انسانها وجود دارد و دلی وجود ندارد که غم نداشته باشد. در نهایت، شاعر به عدم استحکام دوستیها و روابط در این دنیا اشاره میکند و نتیجه میگیرد که دوستیها از استحکام کافی برخوردار نیستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست
به مجلسی که در او داروگیر منعی است
اگر بهشت بود، دلنشین آدم نیست
ز چشم شور تماشاییان هراسانم
وگرنه زخم مرا احتیاج مرهم نیست
یکی است نسبت داغ جنون به شاه و گدا
ز آفتاب قیامت کسی مسلم نیست
گداختم جگر خویش را به آتش گل
هنوز اشک مرا اعتبار شبنم نیست
شکوه صحبت شیرین حجاب اظهارست
وگرنه حسرت خسرو ز کوهکن کم نیست
جنون به ملک سلیمان نمی کند اقبال
وگرنه مرتبه داغ، کم ز خاتم نیست
اگر چه جلوه او از دو عالم افزون است
دلی کجاست که در وی غم دو عالم نیست؟
ز سنگ تفرقه صائب بلند گردیده است
بنای دوستی روزگار محکم نیست