ز عشق در اگر نور آشنایی هست
به زیر خاک هم امید روشنایی هست
این شعر به بیان احساسات و اندیشههای عمیق شاعر در مورد عشق و امید میپردازد. شاعر میگوید که حتی زیر خاک هم امید به روشنایی وجود دارد و ارتباط واقعی با عشق نیازمند نزدیکی و حضور دیگری است. او به نشان زخمهای عشق اشاره میکند که هر چند دردناک هستند، اما نشانهای از زندگی و روشناییاند. در ادامه، به زیباییهای عشق و سرنوشت انسانی اشاره میکند و میگوید که تن پروران به عیش واقعی و شادی نهفته در سادگی نرسیدهاند. شاعر در نهایت از خواننده میخواهد که از دنیا فراتر برود و در عشق خود ذوق واقعی را پیدا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز عشق در اگر نور آشنایی هست
به زیر خاک هم امید روشنایی هست
حریم وصل محال است بی قریب بود
که هر کجا که بود عید، روستایی هست
چه گل ز دیدن صیاد می توانی چید؟
ترا که در قفس اندیشه رهایی هست
ز داغ عشق مکش سر، که خانه دل را
به قدر روزنه داغ، روشنایی هست
عنایتی است که بند قبا گشایی خود
وگرنه دست مرا در گرهگشایی هست
همین زیادتی زلف و خط و خال بود
میانه تو و خورشید اگر جدایی هست
چه نعمتی است که تن پروران نمی دانند
که عیش روی زمین در برهنه پایی هست
شکستگی نشود در وجود پا بر جای
در آن دیار که امید مومیایی هست
ببر ز هر دو جهان چون مجردان صائب
اگر به عشق ترا ذوق آشنایی هست