غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شود ز داغ دل عاشقان خسته درست

که آفتاب کند ماه را شکسته درست

۲

مدار چشم ترحم ز چرخ سنگین دل

که هیچ دانه ازین آسیا نجسته درست

۳

اگر ز عشق دلت آب شد مشو نومید

که از گداز شود شیشه شکسته درست

۴

مباش تند که نقش نگین ز همواری

درین قلمرو پر شور و شر نشسته درست

۵

سبوی باده ز بحر غم آورد بیرون

دل شکسته ما را به دست بسته درست

۶

شکسته باش که کردند سنگبارانش

به جرم این که برآمد ز پوست پسته درست

۷

هزار کوزه دهد چرخ کاسه گر سامان

کز آن میان نبود هیچ کوزه دسته درست

۸

نمانده است ز بس از شکستگی اثری

صدا برآید از کاسه شکسته درست

۹

مریز رنگ اقامت درین رباط دو در

که وقت کوچ رسیده است نانشسته درست

۱۰

مباش ایمن ازین چرخ چنبری صائب

که هیچ گوی ز چوگان او نجسته درست

بازگشت به سروده‌های صائب