ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر از احساسات خود و تاثیرات منفی عشق بر دل و روحش میگوید. او به این نکته اشاره میکند که به راحتی نمیتوان از تجربیات تلخ زندگی گذشت و هرگز نمیتوان به سادگی به کمال رسید. شاعر همچنین به تضادها و حوادث زندگی، و این که دل آدمی نمیتواند به سادگی از دنیا و مشکلات آن جدا شود، اشاره میکند. او در نهایت بیان میکند که شکستها و دردها جزئی از زندگی هستند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا به آسانی ترمیم کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست
مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی
سبو همیشه نیاید برون ز آب درست
به یک سفر نشود پخته آدمی هرگز
به یک مقابله کی می شود کتاب درست؟
ز سیل حوادث سر پا برهنه بیرون رفت
نشست هر که درین عالم خراب درست
دل درست ز دنیا نمی توان بردن
ز بحر چون به کنار اوفتد حباب درست؟
ازین که نسبت او کرده ام به ماه تمام
ندیده ام به رخ یار از حجاب درست
چه سود صبح وطن، سینه چاک غربت را؟
کتان پاره نگردد به ماهتاب درست
شکست لازم طرف نقاب افتاده است
ز فرهادها نبود فرد انتخاب درست
هزار شیشه شکست و درست شد صائب
نشد شکستگی دل به هیچ باب درست