غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست

اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست

۲

مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی

سبو همیشه نیاید برون ز آب درست

۳

به یک سفر نشود پخته آدمی هرگز

به یک مقابله کی می شود کتاب درست؟

۴

ز سیل حوادث سر پا برهنه بیرون رفت

نشست هر که درین عالم خراب درست

۵

دل درست ز دنیا نمی توان بردن

ز بحر چون به کنار اوفتد حباب درست؟

۶

ازین که نسبت او کرده ام به ماه تمام

ندیده ام به رخ یار از حجاب درست

۷

چه سود صبح وطن، سینه چاک غربت را؟

کتان پاره نگردد به ماهتاب درست

۸

شکست لازم طرف نقاب افتاده است

ز فرهادها نبود فرد انتخاب درست

۹

هزار شیشه شکست و درست شد صائب

نشد شکستگی دل به هیچ باب درست

بازگشت به سروده‌های صائب