چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است
این شعر به بیان نکتهای فلسفی درباره شباهتهای موجود در زندگی و دنیا میپردازد. شاعر توضیح میدهد که علیرغم تفاوتهای ظاهری، تمامی تجربیات انسانی مانند خوشی و ناخوشی، جوانی و پیری، و زشتی و زیبایی در نهایت یکی هستند. او تأکید میکند که در دنیای پر از درد و رنج، گاهی باید به جنبههای مثبت زندگی نگاه کرد و بدگمانی نسبت به دیگران را کنار گذاشت. با توجه به این که زندگی سرشار از تضادها است، شاعر نتیجه میگیرد که در نهایت همه چیز به یک معنا و مفهوم وابسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است
ز لطف و قهر نمی بالم و نمی نالم
به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است
چنان ربوده این باغ و بوستان شده ام
که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است
فسردگی و کدورت شده است عالمگیر
جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است
چنان گزیده دنیای بد گهر شده ام
که پیش دیده من گنج و مار هر دو یکی است
مکن به بدگهران مردمی که آتش را
چه گل به جیب فشانی چه خار هر دو یکی است
چه لازم است شب و روز خون دل خوردن؟
چو سنگ و لعل درین روزگار هر دو یکی است
توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
وگرنه سینه و لوح مزار هر دو یکی است
اگر دو بین ز دو رنگی نگشته ای صائب
شب جدایی و روز شمار هر دو یکی است