مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تمثیلهای عمیق، احساسات عاشقانه و پیوندهایی را که میان عشق و زیبایی وجود دارد، به تصویر میکشد. او با بیان اینکه زیبایی و حجاب چهره معشوق هر دو یکسانند، نشان میدهد که هر دو نقش مهمی در احساسات عاشقانه دارند. غم و شادی، صبر و اضطراب، طعم زندگی و حسرت، همه به نوعی با هم پیوند خوردهاند. شاعر به عمق محبت و همچنین ناتوانی در رسیدن به معشوق اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در عشق، همه چیز به نوعی در یکدیگر ذوب شده و فرقی نمیکند. در نهایت، شاعر به عدم پایان عشق و جستجوی بیپایان در آن اشاره میکند، زیرا در عشق، نهایتی وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است
رسانده است به جایی غرور حسن ترا
که صبر پیش تو و اضطراب هر دو یکی است
ز دیدن تو شود دیده ها ستاره فشان
فروغ روی تو و آفتاب هر دو یکی است
به گوهری نرسد رشته اش ز بیتابی
دل رمیده و موج سراب هر دو یکی است
چو رخنه در دل سنگین یار ممکن نیست
چه خون ز دیده فشانی چه آب، هر دو یکی است
به مطلبی نرسد از ستاره سوختگی
مآب گریه من با کباب هر دو یکی است
نگاه تلخ و شکر خنده های شیرینش
به مشرب من عاشق شراب هر دو یکی است
گهی ستاره فشانم، گهی ستاره شمار
شب جدایی و روز حساب هر دو یکی است
چو از حیا نتوان از تو کام دل برداشت
چه در کنار درآیی چه خواب، هر دو یکی است
به آبرو ز حیات ابد قناعت کنم
که طعم زندگی و طعم آب هر دو یکی است
ز علم، مقصد اصلی رسیدن است به عین
وگرنه پایه خشت و کتاب هر دو یکی است
چو راه عشق ندارد نهایتی صائب
اگر درنگ کنی ور شتاب، هر دو یکی است