به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
این شعر به زیبایی احساسات عاطفی و عاشقانه شاعر را بیان میکند. شاعر بیان میکند که هیچ کسی به اندازه معشوقش بر روی احساسات او تأثیر نگذاشته است. با یک نگاه معشوق، حال و روزش بهم میریزد و صبرش از بین میرود. او به بلبل اشاره میکند که به خاطر عشقش نمیتواند پرواز کند و در این راه، از درد و رنج خود صحبت میکند. شاعر احساس میکند که به خاطر اشتیاقش، تمام جهان را بهم ریخته و دردهایش را فقط خودش میداند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که در آرامش بیشتری زندگی کند و بر این اساس، زیباییهای او را ستایش میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است
مرا به بلبل تصویر، رحم می آید
که در هوای تو بال و پری بهم نزده است
هوای خانه بود چون حباب دشمن من
بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است
ز اشتیاق تو بر هم زدم دو عالم را
به این نشاط، دو کف دیگری بهم نزده است
شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟
ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است
سری به عالم آسودگی بکش صائب
ترا که کاکل سیمین بری بهم نزده است