غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است

که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است

۲

دل رمیده به تکلیف برنمی‌گردد

صلا به مرغ قفس‌جسته هیچ کس نزده است

۳

گشاده‌روی شو، از حادثات ایمن باش

که سنگ بر در نابسته هیچکس نزده است

۴

دهان پسته ز رشک لب تو پرخون است

وگرنه بر دهن پسته هیچ کس نزده است

۵

دل مرا ز خم زلف او رهایی نیست

بدر ز کوچهٔ بن‌بسته هیچ کس نزده است

۶

به غیر من که گره می‌زنم به تارِ سرشک

گره به رشتهٔ نگسسته هیچ کس نزده است

۷

به قلب آتش سوزان به اتفاق سپند

به غیر صائب دلخسته هیچ کس نزده است

بازگشت به سروده‌های صائب