رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره دارد. او بیان میکند که هیچ کس به دل خسته و غمگین او توجهی نکرده است و زخمهای روحی او بدون درمان ماندهاند. دل او به سختی به حالتی آرامش میرسد و هیچ کس برای دلشاف کردن او اقدامی نکرده است. او به زیبایی و عاشقانهای که در دلش وجود دارد اشاره میکند، ولی در عین حال از تنهایی و ناتوانی در رهایی از این احساسات سخن میگوید. در نهایت، شاعر تأکید دارد که رنج و درد را تنها خود او تجربه کرده و دیگران نتوانستهاند به او کمک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است
دل رمیده به تکلیف برنمیگردد
صلا به مرغ قفسجسته هیچ کس نزده است
گشادهروی شو، از حادثات ایمن باش
که سنگ بر در نابسته هیچ کس نزده است
دهان پسته ز رشک لب تو پرخون است
وگرنه بر دهن پسته هیچ کس نزده است
دل مرا ز خم زلف او رهایی نیست
بدر ز کوچهٔ بنبسته هیچ کس نزده است
به غیر من که گره میزنم به تارِ سرشک
گره به رشتهٔ نگسسته هیچ کس نزده است
به قلب آتش سوزان به اتفاق سپند
به غیر صائب دلخسته هیچ کس نزده است