کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است
این شعر به توصیف حالات و احساسات انسانی میپردازد و با زبانی شاعرانه به موضوعاتی چون عشق، زندگی، و ناپایداری دنیا اشاره میکند. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، مانند بوسه بر لعل جانفزا و غنچههایی که در چمن نشکفتهاند، به تامل در زیباییها و دشواریهای زندگی میپردازد. او همچنین به تأثیرات حوادث و مصائب زندگی بر روح و روان انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه دلایلی، چون عشق و امید، میتوانند باعث سربلندی یا سرافکندگی انسان شوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بهرهبرداری از زندگی نیازمند هوشیاری و تلاش است، و کسانی که در این دنیا به واقعیتهای بیوفا توجه ندارند، تنها در خواب امن خود باقی میمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است
ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت
به کاکل که شبیخون دگر صبا زده است؟
نموده است گل آلود آب حیوان را
به زیر تیغ تو هر کس که دست و پا زده است
به چشم سخت فلک آب رحم می گردد
کدام سنگدل آتش به کشت ما زده است؟
به باد رفت سر غنچه تا دهن وا کرد
که خنده ای ز ته دل به مدعازده است؟
ز آفتاب حوادث کباب زود شود
کسی که خواب به سر سایه هما زده است
سفینه ای است درین بحر بیکنار مرا
که تخته بر سر تدبیر ناخدا زده است
ز خون بی ادب خویش می کشم خجلت
که بوسه بر کف پای تو چون حنا زده است
به سعی وا نشود دل، وگرنه دانه من
چو آب، قطره درین هفت آسیا زده است
ز پیش زود رود پای کوته اندیشی
که تکیه در ره سیلاب بر عصا زده است
برون ز بحر گهر می رود به دست تهی
حباب وار گره هر که بر هوا زده است
ز خواب امن کسی بهره می برد صائب
که پشت پای به دنیای بیوفا زده است