مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
که غیر صدق طلب راهبر نخواسته است
این شعر به حسرت و آرزوهای انسانی در زندگی میپردازد. شاعر به زیباییهای سیل و فضای روحانی اشاره میکند و بیان میکند که برای دستیابی به حقیقت و صداقت، انسان باید از خواستههای دنیوی بگذرد. او به تلاش و همت انسانهای تهیدست اشاره میکند که تنها از عشق و صداقت به دنبال آرزوهایشان هستند و از مال و منال دنیا دوری میجویند. شاعر همچنین میگوید که کسی که در این دنیا تنها بر روی دل خود تمرکز کند و از دنیا طلبی نکند، موفقتر خواهد بود. او به شجاعت و قناعت نیز اشاره میکند و تأکید میکند که افرادی که از زندگی چیزی نمیخواهند و فقط به عشق و صداقت میاندیشند، واقعاً بزرگاند. در ادامه، دربارهٔ بیثمری خواستههای دنیایی و پوچ بودن آنها سخن میگوید و به انسان توصیه میکند که تنها به حقیقت و عمق وجود خود بیندیشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
که غیر صدق طلب راهبر نخواسته است
کباب همت آن سایل تهیدستم
که غیر داغ چراغ دگر نخواسته است
خوشا کسی که درین خاکدان به جز در دل
گشادکار خود از هیچ در نخواسته است
ز مال خویش نبیند جهان نوردی خیر
که سود بهر کسان از سفر نخواسته است
طمع مدار ز تن پروران ترانه عشق
نوا کسی ز نی پر شکر نخواسته است
به سنگ، سنگ محال است سینه صاف شود
دل رحیم کس از هم گهر نخواسته است
ز ما به دست دعا همچو سرو قانع شو
که کس ز مردم آزاده بر نخواسته است
بس است گوهر شهوار آب، شیرینی
کسی ز چشمه شیرین گهر نخواسته است
نشاط روی زمین زیر آسمان صائب
ازان کس است که تاج و کمر نخواسته است
مسلم است شجاعت بر آن کسی صائب
که پیش تیر حوادث سپر نخواسته است
ترا کسی که به آه سحر نخواسته است
ز نخل زندگی خویش برنخواسته است
به کاوش مژه خون مرا دلیر بریز
که خونبها کسی از نیشتر نخواسته است