خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
کباب آتش بی زینهار طلعت اوست
این شعر به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارد که از محبت و خوشروئی ناشی میشود. شاعر به دلهایی که تحت تأثیر نیروی محبت قرار دارند، میپردازد و از ویژگیهای نیکو و تأثیرگذار معشوق سخن میگوید. او جمال معشوق را با طبیعت و زیباییهای آن مقایسه میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق و خدمت به معشوق، انسانی را به سمت وحدت و زیبایی میکشاند. در نهایت، شاعر به امید و تازگی که عشق به معشوق به وجود میآورد اشاره میکند و آن را به بارش باران و سرسبزی زمین تشبیه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
کباب آتش بی زینهار طلعت اوست
به سر دهند عزیزان گلستانش جای
چو سایه هر که گرفتار نخل قامت اوست
سری کز افسر خورشید می ستاند باج
همان سرشت که در وی هوای خدمت اوست
دهان شیر بود امن تر ز ناف غزال
مرا که جوشن داودی از حمایت اوست
چه نسبت است به صبح آن بیاض گردن را؟
که فرد باطلی از دفتر صباحت اوست
کسی است عاشق صادق چو صبح در آفاق
که صرف آه کند یک دو دم که قسمت اوست
اگر ترا نظر موشکاف، احول نیست
نظام عالم کثرت دلیل وحدت اوست
زمین سوخته را ابر می کند سرسبز
امید نامه صائب به ابر رحمت اوست