غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است

لبی که می شکند دیدنش خمار این است

۲

بلند بخت نهالی که از خجالت او

الف کشد به زمین سرو جویبار این است

۳

به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب

پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است

۴

کند ز نشو و نما منع سبزه خط را

اگر حلاوت آن لعل آبدار این است

۵

جهان به دیده خورشید تار می سازد

اگر ترقی آن خط مشکبار این است

۶

ز زنگ، آینه آفتاب در خطرست

اگر عیار تریهای روزگار این است

۷

ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند

اگر طراوت ایام نوبهار این است

۸

قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب

که چاره دل آشفته روزگار این است

بازگشت به سروده‌های صائب