گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
لبی که می شکند دیدنش خمار این است
این شعر درباره زیبایی و طراوت طبیعت در بهار و تأثیر آن بر زندگی انسانها است. شاعر به توصیف گلها و جوانهها پرداخته و از لذت و شوقی که دیدن آنها به وجود میآورد، صحبت میکند. او به برخورداری از صفات نیکو در این دوره اشاره میکند و اینکه زندگی بهاری، روح را سرشار از شادابی و نشاط میکند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که دوری از زندگی اجتماعی و عزلت به دلیل زهد خشک، انسان را از زیباییها و خوشیهای زندگی محروم میکند. در نهایت، توصیه میکند که از تنهایی خارج شویم و به زندگی پرجنب و جوش بپردازیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
لبی که می شکند دیدنش خمار این است
بلند بخت نهالی که از خجالت او
الف کشد به زمین سرو جویبار این است
به چشم دیده وران آفتاب عالمتاب
پیاده ای است زمین گیر اگر سوار این است
کند ز نشو و نما منع سبزه خط را
اگر حلاوت آن لعل آبدار این است
جهان به دیده خورشید تار می سازد
اگر ترقی آن خط مشکبار این است
ز زنگ، آینه آفتاب در خطرست
اگر عیار تریهای روزگار این است
ز زهد خشک اثر در جهان نخواهد ماند
اگر طراوت ایام نوبهار این است
قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب
که چاره دل آشفته روزگار این است