عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
این شعر به توصیف جهاد و تلاش در زندگی میپردازد و بر اهمیت نفس کشیدن و ذکر در زندگی عارفان تأکید میکند. شاعر زمانه را به بوته خار و خود را به ملایمت تشبیه میکند و یادآور میشود که با وجود سختیها، زندگی میتواند زیبا باشد. او به جستجوی حقیقت و نرمی کلام اشاره میکند و بر ضرورت آگاهی نسبت به تغییرات در خود و محیط تأکید دارد. شاعر همچنین از اندازهگیری ارزشها بر اساس ظواهر میپرهد و به مخاطب یادآوری میکند که باید در جستجوی دلایل و معانی عمیقتری از زندگی باشد. در نهایت، ضمن ابراز حسرت از فقدان زیبایی، شاعر به اهمیت عشق و توجه به معانی عمیقتر در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
زمانه بوته خار از درشتخویی توست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است
نهاد سخت تو سوهان به خود نمی گیرد
وگرنه پست و بلند زمانه سوهان است
به جان مضایقه با لعل دلستان مکنید
که ماه مصر به این سیم قلب ارزان است
مشو چو بدگهران غافل از سفیده صبح
که زیر این کیف بی مغز بحر پنهان است
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت
عصا چو از کف موسی فتاد ثعبان است
ز جان سوخته چشم یقین شود روشن
ترا خیال که این سرمه در صفاهان است
گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم
ترا چه حاصل ازین آسیای دندان است؟
ازان ز سایه اهل کرم گریزانم
که رد خلق شدن در قبول احسان است
رهین منت نه آسیا چرا باشم؟
مرا که از لب افسوس خود لب نان است
زمین ز پرورش ما فراغتی دارد
سفال تشنه جگر را چه فکر ریحان است؟
ز داغ کعبه سیاهی چرا نمی افتد؟
اگر نه سوخته عشق لاله رویان است
اگر خورم جگر خویش از پریشانی
همان ز چشم حسودان مرا نمکدان است
نواشناس درین روزگار نایاب است
وگرنه خامه صائب هزار دستان است