ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
ز چشم شیر، نیستان من چراغان است
این شعر به تصویرسازی دنیای درونی شاعر میپردازد، جایی که احساسات و افکار عمیق او به تصویر کشیده شدهاند. شاعر ابتدا از درد و غم خود سخن میگوید و بیان میکند که دلش پر از شعف و زیبایی است، اما همین دل، در دنیای واقعی از غم و مشقت رنج میبرد. او به تفاوتهای میان دنیا و ایمان اشاره میکند و بر این نکته تاکید دارد که اشیاء و ثروتهای مادی در برابر ارزشهای معنوی و روحانی کم اهمیت هستند. شاعر همچنین از احساسات انسانی نظیر عشق، غم و تنهایی میگوید و اشاره میکند که مسائل دنیوی میتوانند به روح و روان انسان آسیب برسانند. او از بندهای اجتماعی و شرمهایی که بر دوش میکشد نیز سخن میگوید و هشدار میدهد که در دنیای تناقضات و فریبها، انسان باید هوشیار باشد. به طور کلی، این شعر دربرگیرندهٔ تفکرات عمیق در مورد زندگی، عشق، غم، و وجود انسان در مقابل دنیای مادّی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
ز چشم شیر، نیستان من چراغان است
دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد
اگر به دست فتد، خاتم سلیمان است
پیاله ای که ترا وا رهاند از هستی
اگر به هر دو جهان می دهند، ارزان است
شکسته دل نتوان کرد خردسالان را
وگرنه شهر به دیوانه تو زندان است
گرفته است غم آب و دانه روی زمین
ز فکر رزق، جهان یک دل پریشان است
کباب مست مرا بی نمک به بزم آرید
پیاله تا به لبش می رسد، نمکدان است
کباب سوخته را اشک نیست، حیرانم
که چون ز خون دل من جهان گلستان است
درین بساط، چراغی که از نسیم فنا
به جان خویش نلرزد چراغ ایمان است
ز پاس شرم تو تن داده ام به بند لباس
وگرنه حلقه فتراک من گریبان است
مریز آب رخ خود برای نان صائب
که آبرو چو شود جمع، آب حیوان است
به چرب نرمی دشمن مرو ز ره صائب
که دام مکر درین خاک نرم پنهان است