قماش چهره یار از بهار معلوم است
که روی کار، هم از پشت کار معلوم است
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمناک شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی، نشان میدهد که عشق و درد جدایی چگونه میتوانند در زندگی تأثیر بگذارند. اشاره به زیبایی بهار و دریا، همچنین احساسات عمیق و غمهای ناشی از عشق در کنار زیباییهای زندگی، تصویر شفافی از حالت درونی شاعر فراهم میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و انتظار، حسرت و شوق را برای انسان به ارمغان میآورد و بر تاثیر آن بر زندگی و زمان اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قماش چهره یار از بهار معلوم است
که روی کار، هم از پشت کار معلوم است
ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید
نفس کشیدن بحر از کنار معلوم است
ز نبض موج توان یافت حال دریا را
غم من از مژه اشکبار معلوم است
ز تیغ وعده خلافی به خون نشاندن من
ز خاک رهگذر انتظار معلوم است
ز سایه پر و بال هما که در گذرست
زوال دولت ناپایدار معلوم است
اگر چه گریه فرو می خورد، ز روی صدف
طراوت گهر آبدار معلوم است
ز سایه تو سر من به آفتاب رسید
وگرنه قدر من خاکسار معلوم است
ز سادگی است درین خاکدان اقامت ما
وگرنه حاصل این شوره زار معلوم است
ز روزگار جوانی تمتعی بردار
سبک رکابی باد بهار معلوم است
برو طبیب، که جان دادن من از غم دوست
ز رنگ باختن غمگسار معلوم است
ز آه و ناله توان یافت سوز هر دل را
عیار شعله زدود و شرار معلوم است
برون میار دل روشن از بغل صائب
رواج آینه در زنگبار معلوم است