همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است
شاعر در این اشعار به نجابت و بزرگمنشی ذاتی اشاره میکند و آن را بیشتر از ویژگیهای ظاهری میداند. او به زیبایی رخ معشوق و عواقب آن اشاره کرده و میگوید که آنچه ممکن است بگذارد، موقتی و ناپایدار است. همچنین به تضاد بین شراب و زهد اشاره میکند و کیفیتهای متفاوت بین دو گروه را بیان میکند. در ادامه، شاعر از چالشهای دشوار زندگی و ستمهایی که بر او روا میشود میگوید و بر خطرات عجز و ناتوانی تأکید دارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که پشتیبانی و ایمنی واقعی در این دنیا وجود ندارد و در نهایت، تنها حقیقتی که باقی میماند، وجودی است که در عدم و نیستی پنهان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است
رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد
سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است
بط شراب که زاهد به خون او تشنه است
به چشم باده پرستان کبوتر حرم است
ز پشت دادن ما خصم گو دلیر مشو
که تیغ عجز دل از دست دادگان دو دم است
ز رطلهای گران است پشت من بر کوه
ز محتسب کند اندیشه سنگ هر که کم است
هر آن که از سیهی می کند سفیدی فرق
دلش دو نیم درین روزگار چون قلم است
دلیل ایمنی ملک نیستی صائب
همین بس است که روی وجود در عدم است