غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است

بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است

۲

رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد

سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است

۳

بط شراب که زاهد به خون او تشنه است

به چشم باده پرستان کبوتر حرم است

۴

ز پشت دادن ما خصم گو دلیر مشو

که تیغ عجز دل از دست دادگان دو دم است

۵

ز رطلهای گران است پشت من بر کوه

ز محتسب کند اندیشه سنگ هر که کم است

۶

هر آن که از سیهی می کند سفیدی فرق

دلش دو نیم درین روزگار چون قلم است

۷

دلیل ایمنی ملک نیستی صائب

همین بس است که روی وجود در عدم است

بازگشت به سروده‌های صائب