غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است

به گل قرار نگیرد سفینه تا سبک است

۲

به جان و دل نتوان وصل آرزو کردن

که این متاع به میزان رونما سبک است

۳

به فرق مردم آزاده، کوه الوندست

به اعتقاد تو گر سایه هما سبک است

۴

گرفته است چنان روزگار را غفلت

که خواب چشم تو و خواب بخت ما سبک است

۵

صدف نه ایم که باشیم مست خواب گران

حباب قلزم عشقیم، خواب ما سبک است

۶

نمی رویم به هر پرتوی ز جا صائب

شکوه طور به میزان صبر ما سبک است

بازگشت به سروده‌های صائب