به دام خلق مقید شدن گل هوس است
شکارهرزه مرس همچو موج خار و خس است
این متن به نوعی به نقد دنیا و تعلقات آن میپردازد. شاعر بر این باور است که در دام هوس و زرق و برقهای دنیوی گرفتار شدن، انسان را به جایی نمیرساند و شبیه به گیاهان بیفایده میسازد. همچنین، انسان نباید به دعوا و جدل بپردازد، چرا که این کار نتیجهای نخواهد داشت. امید و رحمت الهی در برابر گناهان نباید از دست برود و در نهایت، نباید به ظواهر دنیا دل بست، زیرا همه چیز زودگذر و تحت تأثیر حوادث است. با این توصیفات، شاعر به دقت نسبت به معانی عمیقتر زندگی و رویکرد به آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به دام خلق مقید شدن گل هوس است
شکارهرزه مرس همچو موج خار و خس است
ز خوان رزق، هما استخوان نمی یابد
شکر وظیفه مورست و روزی مگس است
ترا ستیزه به انجم نمودن از خامی است
جدل به سنگ کند میوه ای که نیمرس است
دوبار بر رخ او دیدن از مروت نیست
نگاه اول من چون نگاه باز پس است
ز رحمتش به گنه ناامید نتوان شد
غبار خاطر دریا ز سیل، یک نفس است
منه به نقش و نگار زمانه دل صائب
که پیش سیل حوادث تمام خار و خس است