غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست

غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست

۲

به غیر آه نداریم در جگر چیزی

متاع خانه ما چون کمان همین تیرست

۳

به احتیاط قدم در طریق عشق گذار

که داغ لاله این دشت، دیده شیرست

۴

مجو نشاط جوانی ز چرخ کم فرصت

که صبح تا نفسی راست می کند، پیرست

۵

طریق صدق کی قطع می تواند کرد

که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیرست

۶

به درد خویش نسازیم، با دوا چه کنیم

کدام خواب پریشان بتر ز تعبیرست؟

۷

شریک دولت خود را نمی توانم دید

به چشم غیرت من مرغ نامه بر، تیرست

۸

مرا به بند چه حاجت، که داغهای جنون

چو داد دست به هم، حلقه های زنجیرست

۹

مدار دست ز دامان جستجو صائب

که روی کعبه نهان زیر زلف شبگیرست

بازگشت به سروده‌های صائب