ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست
این شعر به بیان احساسات عمیق و تفکرات شاعر درباره عشق، فقر، و زندگی میپردازد. شاعر از بینیازی از داراییهای مادی سخن میگوید و تأکید میکند که غم و درد درونش بیشتر از هر چیز دیگری است. به احتیاط در عشق اشاره میکند و هشدار میدهد که این مسیر میتواند دردناک باشد. او همچنین نسل جوان را به عدم اتکا به خوشیهای زودگذر توصیه میکند. در کنار بیان درد و رنج، شاعر به وفاداری و صداقت هم اشاره میکند و به چالشهای زندگی با نگاهی فلسفی و عمیق مینگرد. در نهایت، او به جستجوی حقیقت و کمال اشاره میکند و میگوید که ناامیدی و جنون او را به زنجیر کشیده است، اما در جستجوی معنای عمیقتری از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست
به غیر آه نداریم در جگر چیزی
متاع خانه ما چون کمان همین تیرست
به احتیاط قدم در طریق عشق گذار
که داغ لاله این دشت، دیده شیرست
مجو نشاط جوانی ز چرخ کم فرصت
که صبح تا نفسی راست می کند، پیرست
طریق صدق کی قطع می تواند کرد
که همچو صبح جهانتاب با دو شمشیرست
به درد خویش نسازیم، با دوا چه کنیم
کدام خواب پریشان بتر ز تعبیرست؟
شریک دولت خود را نمی توانم دید
به چشم غیرت من مرغ نامه بر، تیرست
مرا به بند چه حاجت، که داغهای جنون
چو داد دست به هم، حلقه های زنجیرست
مدار دست ز دامان جستجو صائب
که روی کعبه نهان زیر زلف شبگیرست